
رمان «از هم جدا نمی شویم»
نویسنده:هان کانگ
مترجم:محمد کرامالدینی
انتشارات:سنجاق/ طاقچه
دستهبندی: رمان، داستان تاریخی، داستان خارجی
سال انتشار ۱۴۰۴
۴۱۰ صفحه

هان کانگ برندهی جایزهی نوبل ادبیات (۲۰۲۴)، جایزهی بینالمللی من بوکر (۲۰۱۶)، جایزهی ادبی یی سانگ، جایزهی هنرمند جوان امروز و جایزهی ادبی منهه. کتابهایی از او که به انگلیسی ترجمه شدهاند: گیاهخوار (پورتوبلو ۲۰۱۵)، اعمال انسانی (پورتوبلو، ۲۰۱۶) و کتاب سفید (پورتوبلو، ۲۰۱۸).
ده سال پیش، در سال ۲۰۱۴، بود که عموم مردم فرانسه با ترجمهی رمان «باد میوزد» با «هان کانگ» آشنا شدند. این رماننویس در آن زمان چهلوچهار ساله بود. پس از آن، گیاهخوار، برندهی جایزهی منبوکر بینالمللی در سال ۲۰۱۶، و سپس اعمال انسانی و درسهای یونانی منتشر شد.
اما در سال ۲۰۲۳، زمانی که انتشارات گراسه ترجمهی رمان از هم جدا نمیشویم را (که نخستین بار در سال ۲۰۲۱ در کره جنوبی منتشر شد) منتشر کرد و این رماننویس بزرگ سرانجام بهطور گسترده در میان خوانندگان و منتقدان فرانسوی به رسمیت شناخته شد. بخشی از این امر به این دلیل بود که این رمان برندهی جایزهی مدیسیس برای داستان ترجمهشده شده بود، جایزهای که پیش از این برندگانی مانند میلان کوندرا، اومبرتو اکو، فیلیپ راث، آهارون آپلفلد و دوریس لسینگ (که بعدها برندهی نوبل ادبیات شد) داشت. همین اثر همچنین در فهرست نهایی جایزهی فمینا نیز قرار گرفت.
هان کانگ با لطافتی بسیار و نوعی شاعرانگی فراگیر که در هر صفحه محسوس است، رابطهی نزدیک دو زن، راوی داستان «گیونگها» و دوستش «اینسون» را در پسزمینهی تراژدیای کاوش میکند که در فرانسه کمتر شناخته شده و در کره جنوبی هنوز التیام نیافته است. این حادثهی بیرحمانه و خونین در جزیرهی جنوبی ججو رخ داد، جایی که پیش از آغاز جنگ کره، حدود ۳۰,۰۰۰ غیرنظامی به بهانهی تعقیب فعالان و هواداران کمونیست توسط ارتش و پلیس کره جنوبی قتلعام شدند.گیونگها و اینسون زمانی برای نخستین بار ملاقات کردند که گیونگها روزنامهنگار و اینسون عکاس مطبوعات بود و دوستی آنان در طول سالها مستحکمتر شده است. اینسون که تکفرزند است و به خانهی خانوادگیاش در ججو پناه برده، پس از از دست دادن دو انگشت در یک حادثهی کاری، از دوستش کمک میخواهد. در میانهی زمستان است و جزیره درگیر توفانهای برفی است. گیونگها که از میگرن و کابوسهای شبانه رنج میبرد، به این خانهی دورافتادهی ساختهشده از سنگ و چوب میرسد و دوستش را در وضعیتی ضعیف، غمزده و عذابدیده مییابد، روزهایی که تنها با حضور طوطی سفیدش و کار منبتکاریاش روشن میشود. اینسون با کاهش قوای جسمانیاش، حتی تصمیم گرفته وصیتنامهاش را تنظیم کند.اینسون برای دوست وفادارش از فیلمهای مستندی میگوید که زمانی ساخته است (دربارهی یک زن سالخوردهی مبتلا به آلزایمر در منچوری، یا خشونتهای جنسی ارتش کره در ویتنام)، از مادر خرافاتیاش، از تجربهی پدرش به عنوان یک زندانی سیاسی، از جوانیاش، از آرزوهای رنگباختهاش. او روایت مادرش را از کشتارهای ججو نقل میکند که قربانیان آن چندین عضو از خانوادهاش بودند و پردهی سکوتی را توصیف میکند که از آن زمان بر این تراژدی فروافتاده است. همین امر اینسون را بر آن داشت تا یک مستند دربارهی این موضوع بسازد – نوعی تحقیق که در آن حتی خشونتبارترین اعمال را به همراه تصاویر گورهای دستهجمعی که از خاک بیرون آورده میشوند، بهطور وفادارانه ثبت میکند.
هان کانگ در حالی که ژرفای پیچیدهی حافظه (یا فراموشی) جمعی و شخصی را کاوش میکند، در توجه به صحنههای روزمره نیز استاد است: یک جنگل سدر، باد توفنده، رنگ دریا، شیب کوههایی که چونان بادبانی گشوده میمانند، بوی کهنهپارچهها، یک مشت زغالاخته، شعلهی لرزان شمع، آبی خاکستری گرگومیش، صدای یک غریبه – و برف همیشه حاضر و سفید خیرهکننده که تقریباً به شخصیتی اضافی در رمان تبدیل میشود، عنصری حیاتی در این گفتوگو بین دو زن و بین حال و تاریخ. در یک کلام، هان کانگ زیبایی جهان را برمیانگیزد، از آن سوی این گذشتهی آسیبزا و خاطراتش به سویش دست دراز میکند.این فضای عجیب و گاهی آشفتهکننده، نوعی فضای ملایم و خفهشده بین خیال و واقعیت، زایندهی انواع تصاویر و رؤیاهاست. در واقع، در جایی گیونگها میگوید که تماشای برف چرخان به او حس ورود به بعدی تازه را میدهد؛ به نظر میرسد هر چیزی که بتواند زمان را از فضا جدا کند، او را مجذوب خود میکند. از هم جدا نمیشویم اثری مسحورکننده است، اثری که طلسمی ظریف اما هیپنوتیزمکننده میافکند. اگرچه با لحنی متفاوت نوشته شده، بهترین رمانها و نوشتههای یاسوناری کاواباتا و دبلیو. جی. زیبالد را به خاطر میآورد. در صفحات آن، درسهایی در رفاقت، دوستی، تصدیق آنچه بین نسلها حفظ شده و از دست رفته، و همچنین اهمیت و بار این انتقال – و عشق، که میتواند منبع «دردی هولناک» نیز باشد، مییابیم.

بدون دیدگاه